شعروجملات کوتاه واموزنده

شاید باورکردن آن سخت باشد اما همیشه این مرگ نیست که به سراغ ما می‌آید، گاه خود به استقبال مرگ میرویم

نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به هدف، شاید بهترین راه باشد اما لزوماً بی‌خطرترین و مطمئن‌ترین راه نیستهنر انسان‌بودن و انسان‌ماندن، یک هنر منحصر‌به‌فرد است..

ریشه‌ی عشق‌های بی‌اندیشه، تنها و تنها در سرزمین ذهن‌های نادانی بارور می‌شود.

قاطعیت در زندگی یعنی جواب رد به آن چیزهایی که نمی‌دانی یا انجام آن‌ها از توان تو خارج است.

ادامه نوشته

آيفون‌هاي آينده سه‌بعدي مي‌شوند



اين روزها آنقدر فناوري‌ها، پيچيده و در عين حال شگفت‌آور شده‌اند كه بسياري از آنها كه تا همين يك‌سال پيش بيشتر به خواب و رويا شبيه بودند، امروز به واقعيت پيوسته‌اند و مي‌توان انتظار خريدشان را داشت.

نمونه بارز اين فناوري‌ها، سه‌بعدي‌سازي تصاوير است كه اين روزها حالات مختلف آن را در بسياري از ابزار الكترونيكي همچون تلويزيون‌ها و دوربين‌ها و حتي تلفن‌هاي همراه مي‌توان ديد و حالا اپل فناوري جديدي را براي پخش سه‌بعدي طراحي كرده است كه مي‌تواند در نسل‌هاي آينده محصولات اين شركت عرضه شود.

اپل در روزهاي اخير خبرهاي مختلفي را در مورد فناوري‌هاي آينده خود منتشر كرده است كه در ميان آنها فناوري جديد سه‌بعدي براي دوربين وجود دارد كه قادر است تصاوير ثابت و متحرك را با استفاده از حسگرهاي عمق كه برپايه ليزر و رادار قرار گرفته‌اند به تصاوير سه‌بعدي تبديل كند.

ادامه نوشته

داستان

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.
باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.
ادامه نوشته

قاب ضد گلوله تلفن همراه رونمايي شد



يك شركت ژاپني، از يك قاب گوشي 650 دلاري تلفن همراه آيفون رونمايي كرد كه به ادعاي آن، كاملا ضدگلوله است.

اين قاب مي‌تواند حفاظ كاملي براي گوشي تلفن همراه در برابر گلوله‌هاي احتمالي! باشد.

چندي پيش، يك ويديو در يوتيوب با نام «آيفون در برابر اسلحه» منتشر شد كه در آن افراد به تلفن‌هاي همراه آيفون و ديگر ابزار خود شليك كرده و نتايج را به تصوير كشيده بودند.

اين قاب ضدگلوله از يك صفحه فولادي با ضخامت يك اينچ برخوردار است كه به ادعاي شركت ماروداي ژاپني مي‌تواند در برابر يك گلوله كاليبر 12 ميليمتري مقاومت كند.

اين در حاليست كه با وجود قيمت بالاي آن، اين محافظ تنها پشت گوشي را پوشش داده و سوراخي براي جاي لنز دوربين آيفون در نظر گرفته شده است.

جلوي دوربين با يك ورق نازك آلومينيومي محافظت شده و اين قاب اكنون در رنگهاي سفيد و سياه موجود است.

گوشي آيفون ابتدا بايد در يك قاب محافظ و سپس قاب فولاد و آلومينيوم براي محافظت بيشتر از آن قرار گيرد

ضد آب كردن تلفن همراه با الهام از نيلوفرهاي آبي!



محققان درصدد استفاده از ابرآب‌گريزها در تلفن‌ها همراه هستند. در صورت تحقق اين فناوري، مي‌توان تلفن‌هاي همراه را در يک ليوان آب يا قهوه انداخت، بدون اين که آسيب ببينند.

اگر يک قطره آب روي برگ نيلوفر آبي بچکد، به سرعت از روي برگ سر خورده و به زمين مي‌افتد. پژوهشگران مرکز تحقيقات «نوکيا» در کمبريج درصدد تقليد از اين پديده براي استفاده از سيستم مشابه در تلفن‌هاي همراه هستند. همانند بسياري از دانشمندان، اين گروه قصد دارد تا از سيستمي که هزاران سال در طبيعت قدمت دارد، تقليد کند.

ادامه نوشته

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی

به عیسی مسیح قسم که باچندرکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود                                                                                                                       جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا

برخواست و گفت : آری من مسلمانم

ادامه نوشته

گنجشکی به خدا گفت /

لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت!  کجای دنیای تورا گرفته بودم؟...

خدا درجواب گفت:

ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی.

 چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی... 


فرهنگ لغت زبان بیرجندی ...

 

فرهنگ لغت زبان بیرجندی با ویرایشی جدید

ادامه نوشته

متن سنگ قبر فریدون مشیری

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

ادامه نوشته

به یبار دیدنش می ارزه!


حتما ببینید!

ادامه نوشته

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)

 اي موسي من شش چيز را در شش جا قرار دادم و بندگانم درجاي ديگر آن رامي طلبند :

1-آسايش رادربهشت قراردادم ، دردنيا مي طلبند.

2-علم رادرگرسنگي قراردادم ، درهنگام سيري مي جويند.

3- بي نيازي رادرقناعت نهادم ، درزيادي مال مي طلبند.

4-عزت رادر بيداري شب نهادم ، درجوارقدرتمندان مي گردند.

5-رفعت رادرفروتني قراردادم ، درتكبر وغرور جستجومي كنند.

6- وبالاخره استجابت دعارادر حلال مقدركردم

شنیــده بودم که "خاک سرد است".

ایـــن روزها اما انگار

آنقـــدر هوا ســـرد است،

که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را

آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند،

آدم های متوسط  درباره چیزها سخن می گویند،

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند،

آدم های متوسط درد خودشان را دارند،

آدم های کوچک بی دردند.

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند،

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند،

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند،

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند،

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند،

آدم های متوسط پرسش هایی را می پرسند که پاسخ دارد،

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند.

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند،

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند،

آدم های کوچک مسئله ندارند.

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند،

آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند،

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.

ادامه نوشته

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
حسین پناهی

حسین پناهی در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت . چند ماهی در كسوت روحانیت به مردم خدمت می كرد تا اینكه زنی برای پرسش مساله ای كه برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود . از حسین می پرسد كه فضله ی موشی داخل روغن محلی كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است ، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینكه می دانست روغن نجس است ، ولی این را هم می دانست كه حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی ، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین كند ، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور ،روغن دیگر مشكلی ندارد . بعد از این اتفاق بود كه حسین علی رغم فشارهای اطرافیان ، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانیت باقی بماند . این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد . حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد . سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد ، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش ، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود ، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد
در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود
به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده ، نحوه خاص سخن گفتن ، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود . اما حسین پناهی بیشتر شاعربود و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت . نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد ، این مجموعه ی شعر تا كنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

/شهریار/

شعری درباره خداوند                                                                                                               پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش
 در آسمان،دور از زمین بودامادرمیان مانبود مهربان وساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند : این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
ادامه نوشته