....
اگر از بچگی به جای
سیگار بهمون می گفتن “مسواک” ضرر داره، الان هیچ کس دندون درد نداشت، همه
دور هم جمع می شدیم یواشکی مسواک می زدیم.
جالب است در زندگی تنها کسانی ما را میرنجانند که همیشه تلاش کرده ایم از ما نرنجند .چرا همیشه به سلامتی؟ اتفاقا تووو روح اون کسایی که دوستشون داشتیم اما قدر ما رو ندونستن.اصن خاک توو سرشون
جالب است در زندگی تنها کسانی ما را میرنجانند که همیشه تلاش کرده ایم از ما نرنجند .چرا همیشه به سلامتی؟ اتفاقا تووو روح اون کسایی که دوستشون داشتیم اما قدر ما رو ندونستن.اصن خاک توو سرشون
+ نوشته شده در ساعت توسط مرتضی اکرمی
|
با جنبه ها بخونن
شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:
شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:
(دختر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش « لاله » می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)
شبنم:ِ وا!... خاک
بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟
لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغوش می کشـد) عزیزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟
لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغوش می کشـد) عزیزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!
شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.
لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!
(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!
فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!
شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
و تمــام ساکنـین آن
واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می
شود ...
سكانس دوم رو از دست ندين
+ نوشته شده در ساعت توسط مرتضی اکرمی
|
شارژ کردن گوشی موبایل با یک قاشق آب
+ نوشته شده در ساعت توسط مرتضی اکرمی
|
ورود به دور دوم تلویزیون گوگل
![]() گوگل به همراه شرکای خود در نمایشگاه بین المللی محصولات الکترونیکی مصرفی لاس وگاس 2012 با دور دوم تلویزیون هوشمند "گوگل تی. وی" شرکت می کند.
|
+ نوشته شده در ساعت توسط مرتضی اکرمی
|
وقتی یک موز به تلفن تبدیل می شود
![]() استادیار فیزیک اطلاعات و رایانه دانشگاه توکیو در گفتگویی با گاردین توضیح می دهد که چگونه استفاده از رایانش القا شده می تواند هر جسمی را به ابزاری ارتباطاتی تبدیل کند. "آلوارو کاسینلی" استادیاری در لابراتوار ایشیکاوا-اوکو در دانشگاه توکیو است که به همراه همکارش "الکسیس زروگ" سیستم چند مدلی واقعیت افزوده فضایی، سیستمی که می تواند در آن واحد اجسام و لوازم خانگی را به ابزاری ارتباطاتی تبدیل کند. |
+ نوشته شده در ساعت توسط مرتضی اکرمی
|
دلنوشته ها (عاشق ها بخوانند )
دل نوشته ها و متن هاي كوتاه عاشقانه و بسيار زيبا همراه با عكسآخر قصه ی ما را همان اول لو دادند... همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
+ نوشته شده در ساعت توسط حسين محمد گلي
|
:: خدایا..........
خدایا نادانی دیروزم شادی امروزم را از من گرفته است
نادانی امروزم را از من بگیر تا شادی فردایم را از دست ندهم
+ نوشته شده در ساعت توسط مرتضی اکرمی
|




